تبليغاتX
دست نوشته های یک دندانپزشک شیزوفرن

دست نوشته های یک دندانپزشک شیزوفرن

امروز یه امتحان داشتیم!خیلی با بدبختی خوندم!آخه دیشب درمانگاه بودم ساعت ۱۰ رسیدم خوابگاه!یه ذره خوندم بعد دوستام گفتن بیا بریم آبمیوه بخوریم منم رفتم!وقتی هم برگشتم اونقدر خوابم میومد که تصمیم گرفتم صبح بخونم!

صبح هم پاشدم و یه کمی خوندم!اما چون امتحانش کنترل عفونت بود خیلی استرس نداشتم چون بالاخره بعد این همه سال درس خوندن این یکی رو بلدیم!سر امتحان هم با بچه ها مشورت کردیم به راحتی! تا نکنه سوالی رو از دست بدیم!خلاصه امتحان ردیف شد.

........................

خیلی احساس خستگی میکنم!شدیدا حس میکنم نیاز دارم یه مدتی استراحت کنم!این رشته ی پروتز مثل دو ماراتن میمونه!آدم آخرش انرژی کم میاره!تازه بچه ها میگن از سالهای بعد سخت تر هم میشه!

......................

یه چند وقته دلم هوای کتاب مجموعه اشعار شاملو رو کرده!متاسفانه تهرانه!دلم میخواد شعرای مورد علاقه ام رو با صدای بلند بخونم!یه چند بار هم به سرم زد باز مثل قدیما بشینم یه کم رمان بخونم اما راستش فکر به حجم کتابهای تخصصی که باید بخونم مانع شد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:6  توسط دکتر دندون  | 

از بعد انتخابات نمودار حس و حال ما يه افت اساسي داشت و بعد به مرور با يه شيب خيلي كم سير صعوديش رو آغاز كرد!الان ديگه داريم كم كم به حالت نرمال بر ميگرديم!ديگه تلويزيون نميبينيم تا لجمون در نياد!تو وبگردي هم كاري به سايت هاي سياسي نداريم!خلاصه سعي كرديم خودمون رو در بي خبري نگه داريم تا كم كم روحيه مون التيام پيدا كنه!

...............................

يه خونه رهن كرديم.اول مردادتحويل خونه هستش!لذا سرمون شلوغ شده و كار هاي جانبيمون زياد شده.

...............................

۵ شنبه ي هفته ي بعد امتحان ارتقا داريم اما كو فرصت واسه درس خوندن؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:19  توسط دکتر دندون  | 

حالا که بازار بیانیه و نامه ی سر گشاده داغه ما هم یه بیانیه میدیم خطاب به بلاگفا!

آقای بلاگفا!برادر عزیز اگر همینجوری سرویس دادنت اعصاب خورد کن باشه بار و بندیل رو میبندیم و میریم یه سرویس وبلاگ خارجی مثل بلاگر یا غیره!و جونمون رو آزاد میکنیم!

از ما گفتن!حالا پس فردا حرف در نیارین که بلاگر ما رو خریده و  ... !

والسلام!

..................................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 11:54  توسط دکتر دندون  | 

امروز خیلی خوشحال و خندان بعد از اینکه مریض صبحم رو کارش رو تموم کردم چون بخش نوبت بعد از ظهرمون کنسل شده بود با دوستم رفتم سلف واسه ناهار!بعد وسطای ناهار هی یکی دیگه از دوستام از دانشکده به موبایلم زنگ می زد!شاکی شدم گوشی رو ور داشتم ببینم چی کار داره!گفت مگه ساعت ۱ به یکی از مریضات وقت ندادی؟یه لحظه کوپ کردم!یه کم که فکر کردم یادم افتاد هفته ی پیش به یکی ۱ شنبه بعد از ظهر وقت دادم اما بعد از اینکه بخشمون کنسل شد یادم رفته وقته بنده خدا رو کنسل کنم!گفتم بهش بگو دکتر خیلی تلاش کرد بهت زنگ بزنه اما چون چند وقته به خاطر این شلوغیا خطها قطعه یا ایراد داره نتونسته!خودش بهت زنگ میزنه!

۵ دقیقه بعدش یکی دیگه از دوستام زنگ زدکه یکی دیگه از مریضات اومده!گفتم آخه من که به اون وقت ندادم گفت بیا باخودش صحبت کن!خلاصه پشت موبایل گفت دیده چند وقته خبری نشده خودش اومده!منم که فرصت نکرده بودم کارش رو آماده کنم بهش گفتم به خاطر این شلوغیا یه چند وقته که لابراتوار ها تعطیله و کارش تو لابراتوار مونده! وقتی که آماده شد بهش خبر میدم!

.................................................

گوش شیطون کر داریم اینجا یه خونه رهن میکنیم تا حاچ خانوم رو از تهران بیاریم اینجا!شاید دیگه سال بعد نیازی به خوابگاه نداشته باشیم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 16:48  توسط دکتر دندون  | 

یه کامنت داشتم واسه پست قبل به صورت زیر:

daran ham vatanhamoono mikoshan bad shoma dar morede che masaeili minevisid. keshvare ma hich niazi be admhaye tarsoo nadare. Tarsooo

توضیح چند نکته ضروریه!۱:من به دلایل کاملا شخصی ترجیح میدم راجع به این مسائل چیزی ننویسم.

۲ :این وبلاگ یه وبلاگ شخصیه و مطالبش هم شخصیه و اصلا قصد خبر رسانی! و  ...  نداره!

۳ :آدمی نیستم که جوگیر شم و بخوام از روی جوگیری چیزی بنویسم در حالیکه به بقیه احترام میذارم و فکر میکنم راجع به این مسائل به حد کافی تو وبلاگهای دیگران هست!

۴ :بعد هم میتونید برید توپست قبل کامنت این آقا رو ببینید!اونقدر شجاعت نداره که آدرس وبلاگش رو بنویسه!یااگر وبلاگ نداره اونقدر شجاع نیست  که بخواد وبلاگ داشته باشه که حرفاش رو خودش بزنه نه اینکه دیگران رو تحریک کنه تا حرفاش رو بزنن!پس عزیز من شما راجع به شجاعت و ترس نگو و هروقت کلید کشور رو دادن دستت تا تصمیم بگیری چه کسی رو میخوای و چه کسی رو نه٬ این حرفها رو بزن!

و سر آخر اینکه ۴ دیواری اختیاری!

...................................................

یه مریض داشتم از یه روستا اومده بود ازش رسیدم به کی رای دادی؟

:اح-مدی نژ-اد

-بقیه ی روستاتون چی؟

:همه به همون رای دادن.

-چرا؟

:ما تو روستامون آب شور داشتیم.چند بار به خا-تمی گفته بودیم!واسمون منبع آب شیرین آووردن که ۱۸۰۰۰ تومان پولش بود.اما به ا-حمدی نژاد که گفتیم کل ده رو لوله کشی کردن و الان تو خونه آب شیرین داریم.

 و ...

..........................................

یه بیمار دیگه داشتم یه خانومی بود از یه روستای دیگه!ازش همین سوال رو پرسیدم.همین جواب رو داد علتش رو هم بهبود وضعیت مالی کل ده گفت و این مساله رو هم گفت الان دیگه تو دهشون آدم مستحق کمک وجود نداره چون وضع همه بهتر شده و می گفت همه ی ده روستاشون هم به همون فرد رای دادن!

........................................

من به م-وسوی رای دادم!و تا قبل انتخابات هم فکر میکردم با یه اختلاف خیلی زیاد رای میاره!فقط به این دلیل که تو قسمتهایی از مشهد که بودم که اکثرا هم جزو مناطق بالای مشهدن مثل احمد آباد٬ سجاد٬ وکیل آباد و ... جو موج سبز بود!از تهران هم که خبر میگرفتم از جاهایی بهم خبر میدادن که اونجا هم موج سبز بود مثل تهرانپارس٬پاسداران٬ قیطریه ٬ سعادت آباد ... .الان هم نمیگم که تق-لب شده یا نشده!چون بر خلاف خیلی از دوستان خودم رو کارشناس و مرجع نمیدونم!اما با پرس و جویی که از بیمارام یا اقشار ضعیف تر یا حواشی شهر کردم دیدم که جو اونجور هم که من فکر میکردم نبوده!

......................................

بعضی از دوستام بودن که قبل انتخابات وقتی ازشون می پرسیدم به کی رای میدی؟میگفتن مو-سوی!اما بعد انتخابات فهمیدم به شخص دیگه ای رای دادن و علت اون جواب قبلشون هم فقط این بوده که حوصله ی بحث با من رو نداشتن!

.....................................

گاهی فکر میکنم  سیستم رای الکترال هم چیز بدی نیست!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 9:5  توسط دکتر دندون  | 


 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM