دوشنبه بیستم اسفند 1386
خواستم براش بکشم که دیدم مسوول بهداری پادگان که یه جناب سرهنگه با فوق دیپلم نمیدونم چی داره باهاش حرف میزنه
-اینطوری که نمیشه کشید اول باید آنتی بیوتیک بخوری وقتی عفونتش خوابید بیا دکتر بکشه.
در مقابل تعجب من گفت درست نمیگم آقای دکتر؟منم چیزی نگفتم گفتم حالا بیا بشین تا یه کاری برات بکنم.
ریشه ها رو در آووردم و مرخصش کردم.
شاکی بودم از دخالت یه غیر دندونپزشک تو کارم.به دندونپزشک رسمی پادگان شکایت کردم.با حالت پدرانه گفت اگه قبلش آنتی بیوتیک نمیدی بعدش بده که سپتی سمی نده!
چیزی نگفتم دلم به حال خودم سوخت که ۱۰ ماه دیگه باید تو این درمانگاه باشم!
پ.ن .۱ :یه مدت آموکسی سیلین کم بود تو داروخانه به دستور فرمانده پزشکها از اریترو مایسین استفاده میکردن چون زیاد بود!
من تو اون دوره سعی میکردم گذرم به تجویز آنتی بیوتیک خوراکی نیوفته!
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
امروز تو پادگان سرباز ها رو جمع کردن تو حسینیه!فرمانده ی پادگان گفت فردا به حمایت از مردم فلسطین راهپیمایی هستش!هرکسی که بیاد ۲ روز تشویقی میگیره!وقتی رفت از حسینیه یه سرهنگی اومد دستور داد در ها رو بستن!دفترچه ی این سرباز های بینوا رو گرفتن و گفت فردا اجباریه و هرکس که نیاد میره تو لیسته حراست برای دادن پست نگهبانی!
پ.ن۱ :فردا یه راهپیمایی خود جوش در میدون فلسطین برای حمایت از مردم فلسطین و احتمالا حقوق هسته ای برگزار میشه!سرباز های ما که به صورت کاملا خودجوش میرن!شما هم برید!
پ.ن ۲ :گرونی خفن شده!امروز یکی از پزشک های درمانگاه پادگان میگفت تو این اوضاع و احوال کسی که ازدواج کنه یا تخمش اندازه ی کله اش هست یا کله اش اندازه ی تخمشه!
در مورد ما احتمالا هر دو مورد صادقه!ولی ما اغفال شدیم!اون موقع که ما عقد کردیم انقدر اوضاع مملکت خفن نبود!
پ.ن۳ :این حرفا رو بی خیال.رئیس جمهور گفته که تصویب قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت بهترین هدیه واسه ی مردم ایران بود!
ما اگه هدیه نخواهیم باید چیکار کنیم؟
