تبليغاتX
دست نوشته های یک دندانپزشک شیزوفرن
امروز 

سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

پی نوشت نامه!

پ . ن ۱ :امروز تعطیلی ما محسوب میشود!

پ . ن ۲ :ما از ۴ ام باز باید برویم پادگان تا ۸ ام!تا از شما و کشور نگهبانی کنیم!البته ما دندان نگهبانان شمارا درست میکنیم!

پ. ن ۳ :این روز ها ما مثل پیر مرد و پیر زنها دائم غر میزنیم و به همه چی ایراد می گیریم!

پ. ن ۴:امسال مسلمین عید ندارند چون ما باید درس بخونیم و نمیتونیم به عید و متعلقاتش بپردازیم!

پ .ن ۵ :جوانتر که بودیم میگفتیم اگر موبایل بخریم میرویم دوست دختر پیدا میکنیم.بعد گفتیم موبایل به تنهایی کافی نیست باید ماشین هم داشته باشیم بعد گفتیم داشتن درامد هم از واجبات دوست دختر داشتن است! اما حالا عقد کرده ایم.هنوز سر کار نمیرویم و میگوییم بعد امتحان تخصص.اومدیم با پول ماشینمان هم کار اقتصادی کردیم و فعلا ماشین نداریم.

پ.ن ۶:این خرید کادوی تولد و ولنتاین و عیدی و سالگرد عقد و ... ما را به ... داد!

پ.ن ۷: ولی با همه ی این اوصاف ازدواج کردن از نکردن بهتر است!

پ. ن ۸: سالها پیش در دوران راهنمایی اولین عکس س-ک-س-ی عمرمان با پرداخت پول به دوستمان خریدیم و دیدیم. جا خوردیم وباور نمیکردیم اینچنین مردمانی هم باشند.حالا اگر حواسمان را جمع نکنیم امکان دارد اشتباهی برویم در سایت های ناجور و گاهی فکر میکنیم اون ور آب آدم درست و حسابی هم موجود است؟

نوشته شده توسط دکتر فواد در 12:54 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

جمعه بیست و چهارم اسفند 1386

دژبان نیروی زمینی بود.بعد از دادن پست نگهبانی مسوولش به دلیلی که نمیدونم بهش گفته بود بازداشتی.داده بودش به سربازهای پادگان ما که بیارنش قرار گاه مرکزی.تا فهمیده بود بازداشته خودشو به غش و ضعف زده بود و تظاهر به بیهوش شدن کرده بود.با آمبولانش آووردنش بهداری.دکتر فهمید تظاهره.داد بهش آب مقطر تزریق کنن تا از درد بلند شه ٬ اما تحمل کرد.به پشت پلکش و لبهاش الکل مالیدن.نتونست تحمل کنه چشماشو باز کرد ٬می لرزید و گریه میکرد.

 

پ .ن ۱:دلم خیلی سوخت.نمیدونم!سربازی فرصتیه برای یه عده که عقده هاشونو خالی کنن و دیگران رو مجبور به فرمانبرداری کنن!اونا رو تحت سلطه بگیرن و از تابع بودن زیر دست هاشون به حد کافی لذت ببرن!

 

نوشته شده توسط دکتر فواد در 20:36 | موضوع:
• لینک ثابت   •